RSS Feed
  1. عقل و جهل

    ۷ تیر ۱۳۹۰ توسط ریحانه کُجوری

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در آیه ۱۸ سوره مبارکه نساء آمده است:
    إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلىَ اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بجَِهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُوْلَئکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِْمْ  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا
    توبه هر گاه با علی بیاید نسبت به خدا به معنای پذیرش توبه از طرف اوست.
    پس می‌توان اینگونه ترجمه نمود که فقط خداوند توبه کسانی را می‌پذیرد که بدی را از روی نادانی انجام می‌دهند، سپس زود توبه می‌کنند.
    خب در اینجا سؤالات گوناگونی به ذهن خطور می‌کند از جمله اینکه:
    ۱) اگر کسی با اینکه می‌داند دروغ گفتن گناه است، دروغ گفت و توبه کرد توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود؟!
    ۲) اصلا اگر کسی نمی‌داند کاری گناه است و انجام دهد، آیا گناهی مرتکب شده؟!
    برای دریافت مفهوم آیه باید از دو علم استفاده کنیم:
    الف) علم لغت
    ب) علم اصول فقه
    ابتدا با استفاده از علم لغت بایستی معنای واژه «جهالة» را مشخص بکنیم.
    جهالة از جمله واژه‌هایی است که در فارسی یک معنی و در عربی دو معنی دارند.
    جهل در فارسی تنها در مقابل «علم» است و معنای ندانستن می‌دهد، اما در عربی در مقابل دو واژه قرار دارد:
    الف) علم
    ب) عقل: یعنی عاقل نبودن
    جهالة در این آیه به معنای دوم به کار رفته و در مقابل «عقل» است یعنی عدم عقل.
    یعنی معنی آیه اینگونه می‌شود که فقط خداوند توبه کسانی را می‌پذیرد که از روی بی‌عقلی گناه کرده و زود توبه می‌کنند…
    خب در این صورت نیز سؤالاتی به ذهن خطور می‌کند:
    یعنی اگر کسی از روی عقل گناه کند توبه‌اش را نمی‌پذیرند؟!
    سپس به سراغ علم اصول فقه می‌رویم:
    در این آیه خداوند برای گناه کردن قیدی آورده است و آن انجام گناه از روی جهالة است که در مرحله قبل معنای آن را مشخص کردیم. اما سؤالاتی نیز ایجاد شد.
    در علم اصول فقه گفته می‌شود قیدهایی که در جمله می‌آیند دو نوعند:
    ۱) قید احترازی:
    ۹۵ درصد قیدهایی که به کار می‌بریم اینگونه‌اند، حتی در زبان فارسی. مثلا می‌گوییم می‌خواهم مانتویی بخرم که مشکی رنگ باشد. یعنی  مابقی رنگها نباشد.
    با این قید دو دسته ایجاد می‌کنیم که یا این خصوصیت مورد نظر را دارند یا ندارند.
    ۲) قید تأکیدی:
    مثل قید قبل دو دسته ایجاد نکرده و همه موارد را شامل می‌شود منتها برای تاکید است. مثلا می‌گوییم: « تو روز روشن دروغ میگه» تمام روزها روشن هستند ولی این قید برای تاکید است.
    در قرآن مجید از این مثال‌ها زیاد آمده است: «یقتلون النبیین بغیرالحق» انبیا را به غیر حق می‌کشتند. مگر می‌شود کشتن پیامبران به حق باشد؟! این “بغیرالحق” قید تأکیدی است.
    پس در آیه مورد بحث (آیه ۱۷ سوره مبارکه نساء) قید «بجهالة» از نوع تأکیدی است.
    یعنی اصلا محال است که انسان عاقل گناه بکند! هر کسی به همان اندازه که گناه می‌کند بی‌عقل است!
    انسان عاقل گناه نمی‌کند!
    گناه یعنی انسان وجودش را در آتش جهنم بسوزاند.
    این مطلب را هم در آیه توبه بیان می‌کند. برخی می‌گویند شاید این آیات توبه انسان را جری بکند که به بهانه توبه بگوید گناه می‌کنم بعد هم توبه می‌کنم.
    خداوند با ظرافت و دقت در همان آیه‌ای که توبه را توضیح می‌دهد بیان می‌کند که من توبه‌ات را قبول می‌کنم اما تو بی‌عقلی کردی!
    پس گناه بی‌عقلی است!
    در این آیه شریفه خداوند می‌فرماید هر گاه خواستی ببینی شخصی چقدر عاقل است ببین چقدر از گناه دوری می‌کند؛
    چرا که عقل آدم به اندازه دوری او از گناه است.
    ما بسیاری از موارد علم داریم اما باز گناه می‌کنیم. علم با ایمان یکی نیست!
    (حضرت موسی ع در سوره مبارکه اسراء آیه ۱۷ به فرعون می‌گوید که تو علم داری (صد در صد می‌دانی) که من پیامبرم!)
    عقل از ریشه عقال است که پای شتر را با آن می‌بندند.
    پس عقل آن چیزی است که مانع انسان می‌شود از انجام بدی‌ها.
    افلا تعقلون یعنی چرا عقل شما مانع از انحرافات شما نمی‌شود؟ چرا از عقلتان استفاده نمی‌کنید؟
    ما همه ادعای عاقل بودن داریم اما دین آمده‌است به ما بیاموزد عقل چیست و عاقل کیست!
    استعداد و هوش و…چیزی است و عقل چیزی دیگر.
    در روایت آمده‌است:
    العقل ما یعبد به الرحمن و یکتسب به الجنان
    عقل آن چیزی است که بوسیله آن عبادت خدا می‌شود…
    و در آخر دعای عالیةالمضامین از خداوند متعال می‌خواهیم:
    اللهم ارزُقنی عقلاً‌کاملاً


  2. انتخاب؟ انتصاب؟

    ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ توسط ریحانه کُجوری

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    در سوره مبارکه اعراف آیه ۱۵۵ آمده‌است:

    وَ اخْتَارَ مُوسىَ‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِّمِیقَاتِنَا  فَلَمَّا أَخَذَتهُْمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبّ‏ِ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُم مِّن قَبْلُ وَ إِیَّاىَ  أَ تهُْلِکُنَا بمَِا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا  إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بهَِا مَن تَشَاءُ وَ تهَْدِى مَن تَشَاءُ  أَنتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا  وَ أَنتَ خَیرُْ الْغَفِرِینَ

    حضرت موسی (ع) ۷۰ نفر را برای میقات و ملاقات با پروردگار عالم انتخاب کرد.

    واختار موسی …

    چه کسی انتخاب کننده‌ بود؟ حضرت موسی(ع) پیامبر اولوالعزم!

    این هفتاد نفر برگزیده قرار بود به میقات رفته عظمت و حقانیت حضرت را دریافته برگردند نزد قوم‌شان و به آنها خبر دهند تا به حضرت موسی ع و نزول تورات ایمان بیاورند، چرا که این افراد مورد وثوق بنی اسرائیل و از عالم‌ترین و پاک‌ترین‌شان بودند.

    اینان به میقات رفتند اما… سر بزنگاه گفتند یا موسی ما تا خود خدا را نبینیم قانع نمی‌شویم! خدا را نشان ما بده!

    خداوند متعال نیز صاعقه‌ای نازل کرد و هفتاد نفر هلاک شدند. سپس با دعای حضرت موسی دوباره آنان را زنده نمود و…

     

    اینها چه کسانی بودند؟ منتخبان فردی همچون حضرت موسی (ع)، اما اینگونه عمل کردند…

    حال اگر مردم عادی بخواهند انتخاب کنند چه می‌شود؟!

    خداوند داستان حضرت موسی را تعریف می‌کند اما نکته‌ای به ما می‌آموزد

    ملاک انتخاب ما ظاهر افراد است چرا که از باطن آنها آگاه نیستیم و بر ما پوشیده‌است.

    ان اکرمکم عندالله تقواکم. میزان تقوای افراد را هم در پیشانی‌شان ننوشته‌اند!

    حال

    شخصی که قرار است دین مردم را راهبری کند باید چگونه انتخاب شود؟! چه کسی باید او را انتخاب کند؟! …

     

    در تفسیر برهان (ج ۲ ص ۳۸ ح ۳)  از ابن بابویه و او به سند خود از سعد بن عبد اللَّه قمى در ضمن حدیث طویلى روایت کرده که گفت:

    خدمت امام قائم (ع) عرض کردم اى مولاى من مرا خبر ده از اینکه چرا مردم از انتخاب امام و زمامدار براى خود ممنوع شدند؟ فرمود: امام مصلح و یا مفسد؟ عرض کردم البته مصلح. فرمود: آیا با اینکه احدى از مردم از صلاح و فساد درونى اشخاص آگاهى ندارند آیا ممکن است شخصى را که انتخاب مى‏کنند اتفاقا بر خلاف تشخیصشان مفسد از کار در آید؟ عرض کردم بلى ممکن است. فرمود: علت ممنوعیت مردم همین است که من آن را به صورت برهان برایت ایراد کردم.

    سپس رو به سعد کرده و فرمود: بگو ببینم پیغمبرانى که خدا آنها را برگزیده و کتابشان داده و با عصمت تاییدشان کرده با اینکه اعلم همه امت‏ها هستند مانند موسى و عیسى (ع) آیا با وفور عقل و کمال علمى که دارند هیچ ممکن نیست که وقتى بخواهند اشخاص نیکى را براى کارى انتخاب کنند اتفاقا منافق از کار در آیند؟ عرض کردم: نه.

    فرمود: بلکه ممکن است، به شهادت اینکه موسى کلیم اللَّه (ع) با وجود عقل و کمال علمش و با اینکه وحى به او مى‏شد مع ذلک وقتى از اعیان قومش و از وجوه لشکریانش و خلاصه از کسانى که شکى در ایمان و اخلاصشان نداشت هفتاد نفر براى رفتن به میقات برگزید انتخابش به خطا رفت و بجاى هفتاد نفر با ایمان هفتاد نفر منافق برگزید و قرآن در باره‏اش فرموده:” وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا- تا آنجا که میفرماید- لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً … فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ”. پس با اینکه مى‏بینیم اختیار و انتخاب مثل موسى کسى که خداوند براى نبوتش برگزیده به خطا مى‏رود و افسد را بجاى اصلح بر مى‏گزیند مى‏فهمیم که انتخاب تنها و تنها کار کسى است که به باطن اشخاص راه داشته و ضمائر و سریره‏هاى افراد برایش آشکار باشد، و نیز مى‏فهمیم که بعد از خطا رفتن انتخاب انبیاء انتخاب مهاجر و انصار یک پشیز ارزش نداشته است.

    (ترجمه المیزان، ج‏۸، ص: ۳۷۲- ۳۷۳)

     

     


  3. جایگاه اهل بیت (ع) در قرآن(۶)

    ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ توسط ریحانه کُجوری

    بسم الله الرحمن الرحیم


    در ادامه مطلب قبل به مثال دیگری از قرآن می‌پردازیم:

    در سوره مبارکه آل عمران آیه ۳۵ به بعد آمده‌است که مادر حضرت مریم (حنّه) نذر کرد که خداوندا فرزندی که در شکم دارم  آزاد شده و بنده درگاه تو باشد. در این حال در ذهن داشت که فرزندش پسر است چون اولا اصلا یهودیان خانم‌ها را به کنیسه راه نمی‌دهند و ثانیا یک خانم به خاطر عذر شرعی نمی‌توانست دائم در معبد بوده چنین نقشی را ایفا کند.

    «فَلَمَّا وَضَعَتهَْا قَالَتْ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ وَضَعْتهَُا أُنثىَ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کاَلْأُنثىَ وَ إِنىّ‏ِ سَمَّیْتهَُا مَرْیَمَ وَ إِنىّ‏ِ أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ(۳۶)»

    هنگامی که وضع حمل کرد گفت خدایا این دختر است! و خدا داناتر است به آنچه که به دنیا آورد و پسر مثل دختر نیست!

    بحث اینجاست که این عبارت « لیس الذکر کالأنثی» حرف کیست؟ حنّه مادر حضرت مریم یا خداوندمتعال؟

    اگر صحبت حنّه بود به نظر می‌رسد جابجا و اشتباه گفته باشد و باید می‌گفت دختر که مثل پسر نیست! چون در ذهن داشته‌است که فرزندش پسر است و طبیعتا پسر آزادی‌هایی دارد که دختر دارا نیست، اکنون مشاهده کرده که فرزندش دختر است.

    برخی می‌گویند چون این اتفاق غیرمنتظره بوده‌ حنه هول کرده و اینگونه سخن گفته‌است. خداوند هم می‌خواهد با آوردن عبارت دقیق او شدت هول کردن او را نشان دهد.

    اما اینگونه نیست.

    این صحبت، صحبت حنّه نیست و ادامه سخن خداوند متعال  و جواب حنه است.

    یعنی حنه پس از وضع حمل گفت من که دختر به دنیا آوردم و دلش سوخت و تصور کرد که نمی‌تواند نذرش را ادا کند.

    خداوند متعال در جواب می‌فرماید چرا غصه می‌خوری؟! پسر که مثل دختر نیست! تو فکر می‌کردی فقط پسر می‌تواند تو را به آن اهداف بلندت برساند ولی پسر که مثل دختر نیست. دختر خیلی بهتر از پسر می‌تواند به آن اهداف برسد! دختر کاری می‌تواند بکند که صد پسر نمی‌توانند انجام دهند.

    تو بر اساس دل پاکت نذری کردی و من برای اینکه بهتر از آنچه تو می‌خواهی بشود به تو دختر دادم. تو فقط به فکر خادمی و جادوکردن معبد بودی من کاری کردم که در نتیجه پسری داشته باشی که انسان‌ها را پاک و هدایت کند. شرک را از بشریت جارو کند. مشکل حضور دخترت را در معبد هم حل کردم. غصه چه چیز را می‌خوری؟!

    حال همین  مطلب را بیاوریم در سوره کوثر:

    چرا پیامبر(ص) را تحقیر کردند؟ چون پسر نداشتند! به ایشان گفتند ابتر!

    قرآن می‌گوید: لیس الذکر کالأنثی!

    می‌گوید:

    ۱)حنه با خدا معامله کرد خداوند متعال حضرت مریم را به او داد. حضرت خدیجه نیز با خدا معامله کرد و خداوند حضرت زهرا(س) را به او بخشید.

    ۲) حضرت مریم تنها یک عیسی (ع) به دنیا آورد ولی حضرت زهرا(س) مادر یازده امام و همسر امام است.

    خداوند متعال می‌فرماید شما اشتباه فکر می‌کنید. فکر می‌کنید همه چیز در داشتن پسر است؟! نه! در معنویات دختر کاری می‌تواند انجام دهد که صد پسر آن کار ازشان برنمی‌آید. یک مادر نقش تربیت فرزند را دارد می‌تواند آدم بسازد و این کار از پسر برنمی‌آید.

    در آیه ۳۷ سوره مبارکه آل عمران به جریان آوردن غذای بهشتی برای حضرت مریم پرداخته شده‌است. حضرت زهرا (س) سیدة نساء للعالمین  و سرور و استاد اوست. یعنی برای ایشان مائده آسمانی و بهشتی نیامده‌است؟! دیگر جای تعجب دارد؟!

    خداوند اینگونه حضرت زهرا(س) را معرفی می‌کند.



  4. جایگاه اهل بیت (ع) در قرآن(۵)

    ۴ اسفند ۱۳۸۹ توسط ریحانه کُجوری

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در مطلب قبل خواندیم که دومین دسته از آیات قرآن کریم در رابطه با اهل بیت(ع) آیاتی هستند که در قالب معرفی و پردازش شخصیت‌های متفاوت در قرآن، جایگاه اهل بیت(ع) را مشخص می‌نمایند و بعنوان مثال آیه ۲۴۶ سوره مبارکه بقره و آیات پس از آن  مطرح شد.

    اکنون بر اساس این آیات و توضیحات به بررسی  مسئله جانشینی حضرت علی(ع) پس از پیامبر(ص) می‌پردازیم:

    ۱) برگزیده بودن حضرت علی(ع) توسط خداوند متعال امری کاملا واضح است و اگر کسی فقط مقداری شامّه معنوی و عرفانی داشته باشد متوجه می‌شود. اگر شما اهل معنا و عرفان هستید متوجه می‌شوید که « ان الله اصطفئه علیکم»

    حضرت علی(ع) مسلما برگزیده خداست و همان طور که قبلا ذکر کردیم اهل بیت(ع) هیچ جایگزینی ندارند.

    ابن ابی الحدید در  جلد بیستم شرح نهج البلاغه خود به روایتی اشاره می‌کند:

    حضرت علی(ع) فرمودند می‌خواهید فضیلتی از خودم را برایتان بازگو کنم که هیچ کس نشنیده باشد؟ روزی من و پیامبر(ص) نشسته بودیم. من گفتم یا رسول الله دعا کن که خداوند علی را ببخشد! پیامبر قبول کردند وضو گرفته دو رکعت نماز خواندندو پس از نماز دستها را بالا برده شروع به دعا کردند. من گوش می‌کردم که چه می‌گویند و چگونه دعا می‌کنند. پیامبر(ص) فرمودند: اللهم بحق علی عندک اغفر لعلی! خدایا به حق علی، علی را ببخش! گفتم یا رسول الله ای کاش گفته بودید به حق خودم! پیامبر فرمودند علی جان! تو به من گفتی دعای سفارشی در حقت کنم و من در تمام ملکوت گشتم و عزیزتر از تو نزد خدا نیافتم که او را به آن قسم دهم! (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۵ و ۳۱۶٫)

    این مطلب را یک فرد سنی بیان کرده است.

    ۲) یک درجه پایین‌تر (برای کسانی که جزء دسته اول نیستند) جانشین پیامبر(ص) از نظر علمی بر همه برتری دارد.

    نمی‌توان تنها یک نفر را پیدا کرد که بگوید علم کسی از حضرت علی(ع) بیشتر باشد و همه قبول دارند که حضرت از لحاظ علمی سرآمد همه بوده بر همه برتری داشته و دارند.

    روایت است که روزی فردی یهودی نزد حضرت علی(ع) آمد و گفت سؤالی ریاضی دارم اگر پاسخ دهید مسلمان می‌شوم. چه عددی بر همه اعداد یک تا ده بخشپذیر بوده باقیمانده‌اش صفر می‌شود؟ حضرت (ع) فرمودند: تعداد روزهای هفته‌ات را در روزهای سالت ضرب کن (۲۵۲۰=۳۶۰*۷)

    ۳) باز هم یک درجه  پایین تر: از لحاظ قوای جسمی بر همه برتری دارد. این نشانه دیگر نه شامه عرفانی و معنوی می‌خواهد نه سواد.

    مثلا در جنگ‌ها مانند جنگ خیبر قدرت جسمانی حضرت علی(ع) کاملا بر همه آشکار شد که از لحاظ قوای جسمانی بر همه برتری داشتند.

    سعد بن ابی وقاص از دشمنان سرسخت حضرت علی (ع) می‌گوید چند فضیلت در علی (ع) هست که اگر من دارای آن بودم برایم بیش از همه دنیا ارزش داشت. یکی اینکه پیامبر (ص) در جنگ خیبر فرمودند من فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که هم خدا و پیامبر(ص) او را دوست دارند هم او عاشق خدا و پیغمبر است، «لأعطین الرایه غدا رجلا یحبه الله و رسوله و یحب الله و رسوله، کرار غیر فرار لا یرجع حتی یفتح الله علی یدیه» که همه تا فردا آرزو می‌کردند پیامبر پرچم را به او بدهد وفردا پرچم را بدست حضرت علی(ع) می‌دهند.

    ۴) وسائل شخصی پیامبر و یادگاری‌های ایشان و باقیمانده پیامبر گذشته دست چه کسی بود؟ غیر از حضرت علی(ع)؟

    ۵) ملائکه در اختیار  و در خدمت حضرت(ع) بودند.

    روایت داریم که شخصی در بین مردم از حضرت علی(ع) سؤال کرد که یا علی! هم اکنون جبرئیل کجاست؟! حضرت نگاهی به بالا و پایین کردند و فرمودند خود تو جبرئیل هستی! پرسیدند از کجا متوجه شدید؟ گفتند به ملائکه آسمان و زمین نگاه کردم و او را نیافتم…

    در روایت هست که ملائکه به خداوند شکایت کردند که  ما دلمان برای حضرت علی(ع) تنگ می‌شود. خداوند ملکی به شکل حضرت علی(ع) آفرید …

    مشاهده می‌کنیم که این آیات چقدر زیبا به ما آدرس می‌دهند.


  5. جایگاه اهل بیت در قرآن(۴)

    ۱۱ مهر ۱۳۸۹ توسط ریحانه کُجوری

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دومین دسته از آیات قرآن کریم در رابطه با اهل بیت(ع):

    آیاتی هستند که در قالب معرفی و پردازش شخصیت‌های متفاوت در قرآن، جایگاه اهل بیت(ع) را مشخص می‌نمایند.

    مثلا در قرآن کریم هرجا صحبت از حضرت مریم، حضرت هاجر، ساره، آسیه و…می‌شود، خداوند متعال می‌خواهد  توضیح دهد که ببینید جایگاه این خانم چقدر والا و با عظمت است! حضرت زهرا(س) سیدة نساء للعالمین هستند یعنی سرور این زن و این زنان.

    بعنوان مثال در آیه ۲۴۶ سوره مبارکه بقره و آیات پس از آن داستان شخصی به نام طالوت مطرح می‌شود.

    گروهی از بنی اسرائیل نزد پیامبر خود آمده و از وی خواستند که برای خود جانشینی تعیین کند که فرمانده  آنان جهت جنگ با جالوت  باشد. پیامبر از آنان اقرار گرفت که نکند جانشینی مشخص بشود و سپس شما نپذیرید و در اجرای اوامر کوتاهی کنید. آنان پاسخ منفی داده تأکید کردند که قطعا از او پیروی کرده می‌جنگیم. طالوت شخصی  چوپان بود که گوسفندش را گم کرده‌بود و به دنبال آن می‌گشت. پیامبر گفت خداوند متعال  می‌فرماید این طالوت جانشین من است. به قوم برخورد که چرا طالوت؟! مگر طالوت چه دارد؟ و از این تصمیم ناراحت شدند. پیامبر برای آنها دلیل آورد که: این چه حرفیست؟ خداوند متعال او را برای شما برگزیده است! از نظر علمی هم از شما بالاتر است. توانایی جسمی بیشتری نیز دارد. دو نشانه دیگر هم برای اطمینان آنان مطرح کرد:بنی اسرائیل صندوقی داشتند به نام صندوق عهد که درون آن عصاو عمامه و یادگارهای حضرت موسی(ع) و …قرار داشت و در هنگام جنگ در جلوی لشکر آن را حمل می‌نمودند و دشمن با دیدن آن دچار ترس و دلهره می‌شد. بر اثر گناه این صندوق را گم کرده بودند.

    پیامبر می‌فرماید نشانه جانشینی طالوت این است که صندوق عهد را برای شما می‌آوردو ملائکه برای او حمل می‌کنند و نزد شما می‌آورند. این قطعا نشانه خوبی است اگر شما واقعا مؤمنید و دنبال دلیل هستید.

    اما این آیه به چه درد ما می‌خورد؟

    این آیه درصدد حل کردن مشکل جانشینی بعد از پیامبر است. اولین بحثی که بر سر آن بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد، بحث خلافت و جانشینی پیامبر(ص) است. اینکه آیا جانشینی پیامبر(ص) انتخابی است و مردم باید انتخاب کنند یا انتصابی است و از طرف خدا باید نصب بشود؟

    اهل تسنن اعتقاد دارند که جانشینی پیامبر(ص) انتصابی نبوده انتخابی است یعنی مردم می‌توانند جمع شده یک نفر را بعنوان جانشین پیامبر انتخاب کنند.

    در همین نگاه اول این آیات مشکل را حل کرده پاسخ این بحث را می‌دهند. در آیه ۲۴۶ آمده‌است:

    «أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الْمَلَا مِن بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ مِن بَعْدِ مُوسىَ إِذْ قَالُواْ لِنَبىِ‏ٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُّقَاتِلْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ  قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِن کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُواْ  قَالُواْ وَ مَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِیَارِنَا وَ أَبْنَائنَا  فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنْهُمْ  وَ اللَّهُ عَلِیمُ  بِالظَّلِمِین»

    بنی اسرائیل از پیامبر خود می‌خواهند که برای ما جانشینی قرار بده

    در آیه بعد پیامبر پاسخ می‌دهد:

    «وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکاً قَالُواْ أَنىَ‏ یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَ نحَْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ  قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئهُ عَلَیْکُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتىِ مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»

    قائدتا باید پیامبر پاسخ می‌داد: انّی قد بعثتُ…. من برگزیدم ولیکن می‌گوید: انّ الله قد بعث لکم… (با دو تأکید)

    یعنی این کار بر عهده من نیست و کار خداست و خدا طالوت را برای شما برگزید نه من! این کار کاری خدایی است. همان کسی که مرا به پیامبری برگزید باید جانشین مرا نیز برگزیند.

    مردم به این انتخاب اعتراض می‌کنند و می‌گویند او مال و دارایی ندارد. پیامبر به آنان جواب می‌دهد که:

    ۱) إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئهُ عَلَیْکُمْ خدا او را انتخاب کرد و برگزید بر شما!

    ۲) زَادَهُ بَسْطَةً فىِ الْعِلْمِ از نظر علم بر شما برتری دارد. نیازی نیست جانشین پیامبر مال زیادی داشته باشد یا سن زیادی داشته باشد…بلکه باید علم بیشتری داشته باشد.

    ۳) وَ الْجِسْمِ  از لحاظ قدرت جسمی باید برتری بر همه داشته باشد.

    باز هم این مردم راضی نشدند پیامبر ادامه داد:

    «وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ ءَایَةَ مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِّمَّا تَرَکَ ءَالُ مُوسىَ‏ وَ ءَالُ هَرُونَ تحَْمِلُهُ الْمَلَئکَةُ إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ(۲۴۸)»

    ۴)  بقایا و یادگارهای پیامبران گذشته در دست هر کس باشد او جانشین پیامبر است.

    ۵) ملائکه در اختیار او هستند و در خدمت اویند. حتی اطاعت امر او بر ملائکه هم واجب است.

    ان شاء الله ادامه دارد…